رقیه (س) از تبار نور بود
|
|
short love text گفتم بد نیست وبلاگ رو از یک نواختی در بیارم یه کم هم متن انگلیسی اوردم تا بخونید و لذت ببرید love text
frienship text
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
ورود اهل بيت (ع) به مجلس يزيد پليد
يزيد ملعون چون از ورود اهلبيت طاهره عليهم السلام به شام آگهي يافت مجلس آراست و به زينت تمام بر تخت خويش نشست و ملاعين اهل شام را حاضر كرد، از آن سوي اهل بيت حضرت رسول صلي الله عليه و آله را با سرهاي شهداء عليهم السلام در باب دالاماره حاضر كردند در طلب رخصت باز ايستادند. نخستين زحر بن قيس (لعنه) كه مأمور بردن سر حضرت حسين عليه السلام بود رخصت حاصل كرده بر يزيد (پليد) داخل شد، يزيد (لعنه) از او پرسيد كه واي بر تو خبر چيست؟ گفت يا اميرالمؤمنين بشارت باد ترا كه خدايت فتح و نصرت داد همانا حسين بن علي با هيجده تن از اهلبيت خود و شصت نفر از شيعيان خود بر ما وارد شدند ما بر او عرضه كرديم كه جانب صلح و صلاح را فرو گذارد و سر به فرمان عبيدالله بن زياد فرود آورد و اگرنه مهياي قتال شود ايشان اطاعت عبيدالله بن زياد را قبول نكردند و جانب قتال را اختيار نمودند. پس بامدادان كه آفتاب طلوع كرد با لشكر برايشان بيرون شديم و از هر ناحيه و جانب ايشان را احاطه كرديم و حمله گران افكنديم و با شمشير تاخته بر ايشان بتاختيم و سرهاي ايشان را موضع آن شمشيرها ساختيم، آن جماعت را هول و هرب پراكنده ساخت چنانكه بهر پستي و بلندي پناهنده گشتند بدانسان كه كبوتر از باز هراسنده گردد، پس سوگند با خدا يا اميرالمؤمنين به اندك زماني كه ناقه را نحر كنند يا چشم خوابيده به خواب آشنا گردد تمام آنها را با تيغ درگذرانديم و اول تا آخر ايشان را مقتول و مذبوح ساختيم. اينك جسدهاي ايشان در آن بيابان برهنه و عريان افتاده با بدنهاي خون آلوده و صورتهاي بر خاك نهاده همي خورشيد بر ايشان ميتابد، و باد خاك و غبار برايشان ميانگيزاند و آن بدنها را عقابها و مرغان هوا همي زيارت كنند در بيابان دور. چون آن ملعون سخن به پاي آورد يزيد (ملعون) لختي سر فرو داشت و سخن نكرد پس سر برآورد و گفت اگر حسين را نميكشتيد من از كردار شما بهتر خوشنود ميشدم و اگر من حاضر بودم حسين را معفو ميداشتم و او را عرصه هلاك و دمار نميگذاشتم. بعضي گفتهاند كه چون زحر (لعين) واقعه را براي يزيد (پليد) نقل كرد آن ملعون بسيار متوحش شد و گفت ابن زياد تخم عداوت مرا در دل تمام مردم كشت و عطائي به زحر نداد و او را نزد خود بيرون كرد. و اين معجزه بود از حضرت سيدالشهداء عليه السلام چه آنكه در اثناء آمدن به كربلا به زهير بن قين خبر داد كه زحر بن قيس سر مرا براي يزيد خواهد برد به اميد عطا و عطائي به وي نخواهد كرد، چنانچه محمد بن جرير طبري نقل كرده. پس مخف ربن ثعلبه كه مأمور به كوچ دادن اهلبيت عليهم السلام بود از در دارالامارة درآمد و ندا در داد و گفت: هذا مَحْفَر بْن ثَعْلَبَه اَتي اَميرَالْمُؤمِنينَ بالِلئامِ الْفَجَره.
يعني من مخفر بن ثعلبه هستم كه لئام فجره را به درگاه اميرالمؤمنين يزيد (پليد) آوردهام. حضرت سيد سجاد عليه السلام فرمود آنچه مادر مخفر زائيده شريرتر و لئيمتر است. و به روايت شيخ ابن نما اين كلمه را يزيد جواب مخفر داد و شايد اين اولي باشد چه آنكه حضرت امام زين العابدين عليه السلام با اين كافران كه از راه عناد بودند كمتر سخن ميكرد. شيخ مفيد (ره) فرموده در بين راه شام با احدي از آن كافران كه همراه سر مقدس بودند تكلم نكرد، و گفتن يزيد اين نوع كلمات را گاهي شايد از بهر آن باشد كه مردم را بفهماند كه من قتل حسين را نفرمودم و راضي به آن نبودم و جمله از اهل تاريخ گفتهاند كه در هنگامي كه خبر ورود اهلبيت عليهم السلام به يزيد رسيد آن ملعون در قصر جيرون و منظر آنجا بود و همينكه از دور نگاهش به سرهاي مبارك بر سر نيزهها افتاد از روي طرب و نشاط اين دو بيت انشاد كرد:
مراد آن ملحد اظهار كفر و زندقه و كيفر خواستن از رسول اكرم صلي الله عليه و آله بوده يعني رسول خدا (ص) پدران و عشيرة مرا در جنگ بدر كشت من خونخواهي از اولاد او نمودم، چنانچه صريحاً اين مطلب كفرآميز را در اشعاري كه بر اشعار ابن زبعري افزود در مجلس ورود اهلبيت عليهم السلام خوانده:
(الخ) بالجمله چون سرهاي مقدس را وارد آن مجلس شوم كردند سر مبارك حضرت امام حسين عليه السلام را در طشتي از زر به نزد يزيد (لعين) نهادند و يزيد (پليد) كه مدام عمرش به شرب مدام ميپرداخت اين وقت از شرب خمر نيك سكران بود و از نظارة سر دشمن خود شاد و فرحان گشت، و اين اشعار را گفت:
يَرَوْنَ فِعْلِي الْيَوْمَ بِالْحُسَيْنِ و شيخ مفيد (ره) فرمود كه چون سر مطهر حضرت را با ساير سرهاي مقدس در نزد او گذاشتند يزيد ملعون اين شعر گفت:
يحيي بن حكم كه برادر مروان بود و با يزيد در مجلس نشسته بود اين دو شعر قرائت كرد:
يزيد (پليد) دست بر سينه او زد و گفت ساكت شو يعني در چنين مجلس جماعت آل زياد را شناعت مي كني و بر قلت آل مصطفي دريغ ميخوري. بالجمله چون سرهاي مبارك را بر يزيد (ملعون) وارد كردند، اهلبيت عليهم السلام را نيز درآوردند در حالتي كه ايشان را به يك رشته بسته بودند و حضرت علي بن الحسين عليه السلام در غل جامعه بود و چون يزيد (ملعون) ايشان را به آن هيئت ديد گفت خدا قبيح و زشت كند پسر مرجانه را اگر بين شما و او قرابت و خويشي بود ملاحظه شماها را مينمود و اين نحو بدرفتاري با شما نمينمود و به اين هئيت و حال شما را براي من روانه نميكرد. و به روايت ابن نما از حضرت سجاد عليه السلام دوازده تن ذكور بودند كه در زنجير و غل بودند، چون نزد يزيد (خبيث) ايستادند، حضرت سيد سجاد عليه السلام رو كرد به يزيد و فرمود آيا رخصت ميدهي مرا تا سخن گويم؟ گفت بگو ولكن هذيان مگو. فرمود من در موقفي ميباشم كه سزاوار نيست از مانند من كسي كه هذيان سخن گويد، آنگاه فرمود اي يزيد ترا به خدا سوگند ميدهم چه گمان ميبري با رسول خدا صلي الله عليه و آله اگر ما را بدين حال ملاحظه فرمايد؟ پس جناب فاطمه دختر حضرت سيدالشهداء فرمود اي يزيد دختران رسول خدا (ص) را كسي اسير ميكند! اهل مجلس و اهل خانه يزيد از استماع اين كلمات گريستند چندانكه صداهاي گريه و شيون بلند شد، پس يزيد (لعين) حكم كرد كه ريسمانها را بريدند و غلها را برداشتند. شيخ جليل علي بن ابراهيم القمي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه چون سر مبارك حضرت سيدالشهداء را با حضرت علي بن الحسين و اسراي اهلبيت عليهم السلام بر يزيد (لعين) وارد كردند علي بن الحسين عليه السلام را غل در گردن بود يزيد (ملعون) با او گفت اي علي بن الحسين حمد مرخدائي را كه كشت پدرت را حضرت فرمود كه لعنت خدا بر كسي باد كه كشت پدر مرا. يزيد (پليد) چون اين بشنيد در غضب شد و فرمان قتل آن جناب را داد، حضرت فرمود هرگاه بكشي مرا پس دختران رسول خدا (ص) را كه برگرداند به سوي منزلگاهشان و حال آنكه محرمي جز من ندارند يزيد (ملعون) گفت تو بر ميگرداني ايشان را به جايگاه خودشان. پس يزيد (پليد) سوهاني طلبيد و شروع كرد به سوهان كردن غل جامعه كه بر گردن آن حضرت بود، پس از آن گفت اي علي بن الحسين آيا ميداني چه اراده كردم بدين كار؟ فرمود بلي، خواستي كه ديگري را بر من منت و نيكي نباشد، يزيد (لعين) گفت اين بود به خدا قسم آنچه اراده كرده بودم. پس يزيد (خبيث) اين آيه را خواند: ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فبما كَسَبَتْ اَيْديكُمْ وَ يَعْفُوعَنْ كَثيرٍ. حاصل ترجمه آنست كه گرفتاري ها كه به مردم مي رسد به سبب كارهاي خودشان است و خدا در گذشت كند از بسياري. حضرت فرمودند چنين است كه تو گمان كردهاي اين آيه درباره ما فرود نيامده بلكه آنچه درباره ما نازل شده اين است: ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَهٍ فِي الاَرْضِ وَلا في اَنْفُسِكُمْ اِلاَّ في كتابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرِاَها الايه. مضمون آيه آنكه نرسد مصيبتي به كسي در زمين و نه در جانهاي شما آدميان مگر آنكه در نوشته آسماني است پيش از آنكه خلق كنيم او را تا افسوس نخوريد بر آنچه از دست شما رفته و شاد نشويد براي آنچه شما را آمده. پس حضرت مائيم كساني كه چنين هستند. بالجمله يزيد (ملعون) فرمان داد تا آن سر مبارك را در طشتي در پيش روي او نهادند و اهلبيت عليهم السلام را در پشت سر او نشانيدند تا بسر حسين (ع) نگاه نكنند، سيد سجاد عليه السلام را چون چشم مبارك بر آن سر مقدس افتاد بعد از آن هرگز از سر گوسفند غذا ميل نفرمود، و چون نظر حضرت زينب سلام الله عليها بر آن سر مقدس افتاد بيطاقت شد و دست برد گريبان خود را چاك كرد و با صداي حزيني كه دلها را مجروح ميكرد ندبه آغاز نمود و ميگفت يا حسينا واي حبيب رسول خدا واي فرزند مكه و مني، اي فرزند دلبند فاطمه زهراء و سيدة نساء، اي فرزند دختر مصطفي. اهل مجلس آن لعين به گريه درآمدند و يزيد خبيث پليد ساكت بود.
پس صداي زني هاشميه كه در خانه يزيد (پليد) بود به نوحه و ندبه بلند شد و ميگفت: يا حبيباه يا سيد اهلبيتاه يان محمداه، اي فريادرس بيوه زنان و پناه يتيمان، اي كشته تيغ اولاد زناكاران. بار دگر حاضران كه آن ندبه را شنيدند گريستند و يزيد (پليد) بيحيا هيچ از اين كلمات متأثر نشد و چوب خيزراني طلبيد و به دست گرفت و بر دندانهاي مبارك آن حضرت ميكوفت و اشعاري مي گفت كه حاصل بعضي از آنها آنكه اي كاش اشياخ بني اميه كه در جنگ بدر كشته شدند حاضر ميبودند و ميديدند كه من چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان ايشان كشيدم و خوشحال ميشدند و ميگفتند اي يزيد (ولدالزنا) دستت شل نشود كه نيك انتقام كشيدي.
چون ابوبرزة اسلمي كه حاضر مجلس بود و از پيش يكي از صحابه حضرت رسول (ص) بوده نگريست كه يزيد (خبيث) چون بر دهان مبارك حضرت حسين عليه السلام ميزند گفت اي يزيد (لعين) واي بر تو آيا دندان حسين را به چوب خيزران ميكوبي گواهي ميدهم كه من ديدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دندانهاي او را و برادر او حسن (عليه السلام) را ميبوسيد و ميمكيد و ميفرمود شما دو سيد جوانان اهل بهشتيد، خدا بكشد كشنده شما را و لعنت كند قاتل شما را و ساخته كند از براي او جهنم را. يزيد (ملعون) از اين كلمات در غضب شد و فرمان داد تا او را بر زمين كشيدند و از مجلس بيرون بردند. اين وقت جناب زينب دختر اميرالمؤمنين عليهماالسلام برخاست و خطبه خواند كه خلاصة آن به فارسي چنين ميآيد: حمد و ستايش مختص يزدان پاك است كه پروردگار عالميان است و درود و صلوات از براي خواجه لولاك رسول او محمد و آل او صلوات الله عليهم اجمعين است. هر آينه خداوند راست فرموده هنگامي كه فرمود: ثُمَّ كانَ عاقِبَه الّذيَ اَساؤُ السُّوي اَنْ كَذَّبْوا بِاياتِ اللهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهزِؤُنَ. حضرت زينب سلام الله عليها از اين آيه مباركه اشاره فرمود كه يزيد و اتباع او (لعنهم الله) كه سر از فرمان خداي برتافتند و آيات خدا را انكار كردند بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. بازگشت ايشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روي با يزيد (پليد) آورد و فرمود: هان اي يزيد (لعين) آيا گمان مي كني كه چون زمين و آسمان را بر ما تنگ كردي و ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت و مكانت ما كاستي و بر حشمت و كرامت خود افزودي و قربت خود را در حضرت يزدان به زيادت كردي كه از اين جهت آغاز تكبر و تنمر نمودي و بر خويشتن بيني بيفزودي و يك باره شاد و فرحان شدي كه مملكت دنيا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافي گشت، نه چنين است اي يزيد (لعين) عنان بازكش و لختي به خود باش مگر فراموش كردي فرمايش خدا را كه فرموده: البته گمان نكنند آنانكه كفر ورزيدند كه مهلت دادن ما ايشان را بهتر است از براي ايشان همانا مهلت داديم ايشان را تا بر گناه خود بيفزايند و از براي ايشانست عذابي مهين. آيا از طريق عدالت است اي پسر طلقا كه زنان و كنيزان خود را در پس پردهداري و دختران رسول خدا (ص) را چون اسيران شهر به شهر بگرداني همانا پردة حشمت و حرمت ايشان را هتك كردي و ايشان را از پرده برآوردي و در منازل و مناهل به همراهي دشمنان كوچ دادي و مطمح نظر هر نزديك و دور و ضيع و شريف ساختي در حالتي كه از مردان و پرستاران ايشان كسي با ايشان نبود و چگونه اميد ميرود كه نگاهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را بخايد و از دهان بيفكند و گوشتش به خون شهيدان برويد و نمو كند، كنايه از آنكه از فرزند هند جگرخواره چه توقع بايد داشت و چه بهر توان يافت و چگونه درنگ خواهد كرد در دشمني ما اهلبيت كسي كه بغض و كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه به نظر دشمني ما را نظر كرده پس بدون آنكه جرم و جريرتي بر خود داني و بيآنكه امري عظيم شماري شعري بدين شناعت ميخواني:
و با چوبي كه در دست داري بر دندانهاي ابوعبدالله عليه السلام سيد جوانان بهشت ميزني و چرا اين بيت را نخواني و حال آنكه دلهاي ما را مجروح و زخمناك كردي و اصل و بيخ ما را بريدي از اين جهت كه خون ذريه پيغمبر (ص) را ريختي و سلسلة آل عبدالمطلب را كه ستارگان روي زمينند گسيختي و مشايخ خود را ندا ميكني و گمان داري كه نداي تو را ميشنوند، و البته زود باشد كه به ايشان ملحق شوي و آرزو كني كه شل بودي و گنگ بودي و نميگفتي آنچه را كه گفتي و نميكردي آنچه را كه كردي، لكن آرزو سودي نكند آنگاه حق تعالي را خطاب نمود و عرض كرد بار الها بگير حق ما را و انتقام بكش از هر كه با ما ستم كرد و نازل گردان غضب خود را بر هر كه خون ما ريخت و حاميان ما را كشت. پس فرمود: هان اي يزيد (پليد) قسم به خدا كه نشكافتي مگر پوست خود را و نبريدي مگر گوشت خود را، و زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه متحمل باشي وزر ريختن خون ذريه او را و هتك حرمت عترت او را در هنگامي كه حق تعالي جمع ميكند پراكندگي ايشان را و ميگيرد حق ايشان و گمان مبر البته آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه ايشان زنده و در راه پروردگار خود روزي ميخورند و كافي است ترا خداوند از جهت داوري، و كافي است محمد صلي الله عليه و آله ترا براي مخاصمت و جبرئيل براي ياري او و معاونت و زود باشد كه بداند آن كسي كه تو را دستيار شد و بر گردن مسلمانان سوار كرد و خلافت باطل براي تو مستقر گردانيد و چه نكوهيده بدلي براي ظالمين هست و خواهيد دانست كه كدام يك از شما مكان او بدتر و ياور او ضعيفتر است و اگر دوراهي روزگار مرا بازداشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم همانا من قدر ترا كم ميدانم و سرزنش ترا عظيم و توبيخ ترا كثير ميشمارم چه اينها در تو اثر نميكند و سودي نميبخشد، لكن چشمها گريان و سينهها بريان است چه امري عجيب و عظيم است نجيباني كه لشكر خداوندند به دست طلقاء كه لشكر شيطانند كشته گردند و خون ما از دستهاي ايشان بريزد و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و بنوشد و آن جسدهاي پاك و پاكيزه را گرگهاي بيابان به نوبت زيارت كنند و آن تنهاي مبارك را مادران بچه كفتارها بر خاك بمالند. اي يزيد (لعين) اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود بادشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد در هنگامي كه نيابي مگر آنچه را كه پيش فرستادي و نيست خداوند بر بندگان ستم كننده و در حضرت او است شكايت ما و اعتماد ما اكنون هر كيد و مكري كه تواني بكن و هر سعي كه خواهي به عمل آور و در عداوت ما كوشش فرو مگذار و با اين همه به خدا سوگند كه ذكر ما را نتواني محو كرد و وحي ما را نتواني دور كرد، و با زنداني فرجام ما را و درك نخواهي كرد غايت و نهايت ما را و عار كردار خود را از خويش نتواني دور كرد و رأي تو كذب و عليل و ايام سلطنت تو قليل و جمع تو پراكنده و روز تو گذرنده است كه منادي حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران است. سپاس و ستايش خداوندي را كه ختم كرد در ابتدا بر ما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را و از خدا سوال ميكنم كه ثواب شهداي ما را تكميل فرمايد و هر روز بر اجر ايشان بيفزايد و در ميان ما خليفه ايشان باشد و احسانش را بر ما دائم دارد كه اوست خداوند رحيم و پروردگار ودود، و كافي است در هر امري و نيكو وكيل است. يزيد (پليد) را موافق نمي افتاد كه جناب زينب (ع) را بدين سخنان درشت و كلمات شتم آميز مورد غضب و سخط دارد، خواست كه عذري بتراشد كه زنان نوائح بيهشانه سخن كنند، و اين قسم سخنان از جگر سوختگان پسنديده است لاجرم اين شعر را بگفت:
آنگاه يزيد (ملعون) با حاضرين اهل شام مشورت كرد كه با اين جماعت چه عمل نمايم آن خبيثان كلام زشتي گفتند كه معني آن مناسب ذكر نيست و مرادشان آن بود كه تمام را با تيغ در گذران. نعمان بن بشير كه حاضر مجلس بود گفت اي يزيد ببين تا رسول خدا (ص) با ايشان چه صنعت داشت آن كن كه رسول خدا (ص) كرد.
و مسعودي نقل كرده: وقتي كه اهل مجلس يزيد (پليد) اين كلام را گفتند حضرت باقر عليه السلام شروع كرد به سخن، و در آن وقت دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود پس حمد و ثنا گفت خداي را پس رو كرد بيزيد (لعين) و فرمود اهل مجلس تو در مشورت تو رأي دادند به خلاف اهل مجلس فرعون در مشورت كردن فرعون با ايشان در امر موسي و هرون چه آنها گفتند ارجه و اخاه و اين جماعت رأي دادند بكشتن ما و براي اين سببي است. يزيد (پليد) پرسيد كه سببش چيست؟ فرمود اهل مجلس فرعون اولاد حلال بودند و اين جماعت اولاد حلال نيستند و نميكشد انبياء و اولاد ايشان را مگر اولادهاي زنا، پس يزيد (لعين) از كلام باز ايستاد و خاموش گرديد. اين هنگام به روايت سيد و مفيد از مردم شام مردي سرخ رو نظر كرد به جناب فاطمه دختر حضرت امام حسين عليه السلام پس رو كرد به يزيد (ولدالزنا) و گفت يا اميرالمؤمنين هب لي هذه الجاريه يعني اين دخترك را به من ببخش جناب فاطمه عليهاالسلام فرمود چون اين سخن بشنيدم بر خود بلرزيدم و گمان كردم كه اين مطلب از براي ايشان جايز است. پس به جامة عمهام جناب زينب (ع) چسبيدم و گفتم عمه يتيم شدم اكنون بايد كنيز مردم شوم ! جناب زينب (ع) روي با شامي كرد و فرمود دروغ گفتي والله و ملامت كرده شدي، به خدا قسم اين كار براي تو و يزيد صورت نبندد و هيچيك اختيار چنين امري نداريد. يزيد (ملعون) در خشم شد و گفت سوگند با خداي دروغ گفتي اين امر براي من روا است و اگر خواهم بكنم ميكنم. حضرت زينب سلام الله عليها فرمود نه چنين است به خدا سوگند حق تعالي اين امر را براي تو روا نداشته و نتواني كرد مگر آنكه از ملت ما بيرون شوي و ديني ديگر اختيار كني. يزيد (لعين) از اين سخن خشمش زيادتر شد و گفت در پيش روي من چنين سخن ميگوئي همانا پدر و برادر تو از دين بيرون شدند (نعوذبالله). جناب زينب عليهاالسلام فرمود به دين خدا و دين پدر و برادر من، تو و پدر و جدت هدايت يافتند اگر مسلمان باشي. يزيد (پليد) گفت دروغ گفتي اي دشمن خدا. حضرت زينب سلام الله عليها فرمود اي يزيد اكنون تو امير و پادشاهي و هر چه ميخواهي از روي ستم فحش و دشنام ميدهي و ما را مقهور ميداري. يزيد (پليد) گويا شرم كرد و ساكت شد، آن مرد شامي ديگرباره سخن خود را اعاده كرد، يزيد گفت دور شو خدا مرگت دهد، آن مرد شامي از يزيد پرسيد ايشان كيستند؟ يزيد (پليد) گفت: آيا فاطمه دختر حسين و آن زن دختر علي است، شامي گفت حسين پسر فاطمه و علي پسر ابوطالب؟ يزيد گفت بلي، آن مرد شامي گفت لعنت كند خداوند ترا اي يزيد (پليد) عترت پيغمبر خود را ميكشي و ذريه او را اسير ميكني به خدا سوگند كه من گمان نميكردم ايشان را جز اسيران روم، يزيد (لعين) گفت به خدا سوگند ترا نيز بايشان ميرسانم و امر كرد كه او را گردن زدند ره. شيخ مفيد (ره) فرمود پس يزيد (خبيث) امر كرد تا اهلبيت را با علي بن الحسين عليهم السلام در خانه عليحده كه متصل به خانه خودش بود جاي دادند و به قولي ايشان را در موضع خرابي حبس كردند كه نه دافع گرما بود و نه حافظ سرما چنانكه صورتهاي مباركشان پوست انداخت، و در اين مدتي كه در شام بودند نوحه و زاري بر حضرت امام حسين عليه السلام ميكردند. و روايت شده كه در اين ايام در ارض بيت المقدس هر سنگي كه از زمين برميداشتند از زيرش خون تازه ميجوشيد. و جمعي نقل كردهاند كه يزيد (لعين) امر كرد سر مطهر امام عليه السلام را بر در قصر شوم او نصب كردند و اهلبيت (ع) را امر كرد كه داخل خانه او شوند، چون مخدرات اهلبيت عصمت جلالت عليهم السلام داخل خانه آن لعين شدند زنان آل ابوسفيان زيورهاي خود را كندند و لباس ماتم پوشيدند و صدا به گريه و نوحه بلند كردند و سه روز ماتم داشتند و هند دختر عبدالله بن عامر كه در آن وقت زن يزيد بود و پيشتر در حباله حضرت امام حسين عليه السلام بود پرده را دريد و از خانه بيرون دويد و به مجلس آن لعين آمد در وقتي كه مجمع عام بود گفت اي يزيد سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر در خانه من نصب كردهاي! يزيد (ملعون) برجست و جامه بر سر او افكند و او را برگردانيد و گفت اي هند نوحه و زاري كن بر فرزند رسول خدا و بزرگ قريش كه پسر زياد لعين در امر او تعجيل كرد و من به كشتن او راضي نبودم. علامة مجلسي (ره) در جلاء العيون پس از آنكه حكايت مرد سرخ روي شامي را نقل كرده فرموده پس يزيد (لعين) امر كرد كه اهلبيت رسالت عليهم السلام را به زندان بردند، حضرت امام زين العابدين عليه السلام را با خود به مسجد برد و خطيبي را طلبيد و بر منبر بالا كرد، آن خطيب (ملعون) ناسزاي بسيار به حضرت اميرالمؤمنين و امام حسين عليهماالسلام گفت و يزيد و معاويه عليهمااللعنه را مدح بسيار كرد، حضرت امام زين العابدين عليه السلام ندا كرد او را كه: وَيْلَكَ اَيُّهَا الْخاطِبُ اشتريت مَرْضاه الْمَخْلوُقِ بِسَخطِ الخالِقِ فَتَبَّوء مَقْعَدُكَ مِنَ النّار. يعني واي بر تو اي خطيب كه براي خوشنودي مخلوق خدا را به خشم آوردي جاي خود را در جهنم مهيا بدان. پس حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود كه اي يزيد مرا رخصت ده كه بر منبر بروم و كلمه چند بگويم كه موجب خوشنودي خداوند عالميان و اجر حاضران گردد، يزيد (لعين) قبول نكرد، اهل مجلس التماس كردند كه او را رخصت بده كه ما ميخواهيم سخن او را بشنويم، يزيد گفت اگر بر منبر برآيد مرا و آل ابوسفيان را رسوا مي كند، حاضران گفتند از اين كودك چه برميآيد، يزيد (لعين) گفت او از اهل بيتي است كه در شيرخوارگي به علم و كمال آراستهاند. چون اهل شام بسيار مبالغه كردند يزيد (لعين) رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثناي الهي ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهي و اهلبيت او فرستاد و خطبهاي در نهايت فصاحت و بلاغت ادا كرد كه ديدههاي حاضران را گريان و دلهاي ايشان را بريان كرد. قُلْتُ اِنّي اُحِبُّ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَتَمَثَّلَ بِهذهِ الاَبْياتِ الَّتي لايَسْتَحِقُّ اَنْ يُمْدَحَ بِها اِلاّ هذَا الاِمامُ عَلَيْه السَّلام.
پس فرمود كه ايها الناس: منم فرزند مكه و مني، منم فرزند زمزم و صفا و پيوسته مفاخر خويش و مدائح آباء و اجداد خود را ذكر كرد تا آنكه فرمود: منم فرزند فاطمه زهراء عليهاالسلام، منم فرزند سيدة نساء، منم فرزند خديجه كبري، منم فرزند امام مقتول به تيغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحراي كربلا، منم فرزند غارت شده اهل جور و عنا، منم فرزند آنكه بر او نوحه كردند جنيان زمين و مرغان هوا، منم فرزند آنكه سرش را بر نيزه كردند و گردانيدند در شهرها، منم فرزند آنكه حرم او را اسير كردند اولاد زِنا، مائيم اهلبيت محنت و بلا، مائيم محل نزول ملائكه سماء و مهبط علوم حق تعالي. پس چندان مدائح اجداد گرام و مفاخر آباء عظام خود را ياد كرد كه خروش از مردم برخاست و يزيد (ملعون) ترسيد كه مردم از او برگردند مؤذن را اشاره كرد كه اذان بگو، چون مؤذن الله اكبر گفت، حضرت فرمود از خدا چيزي بزرگتر نيست چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاًّ اللهُ حضرت فرمود كه شهادت ميدهند به اين كلمه پوست و گوشت و خون من، چون مؤذن گفت اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صَلَّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ حضرت فرمود كه اي يزيد (لعنه الله) بگو اين محمد (ص) كه نامش را به رفعت مذكور ميسازي جد من است يا جد تو، اگر ميگوئي جد تست دروغ گفته باشي و كافر ميشوي، و اگر ميگوئي جد من است پس چرا عترت او را كشتي و فرزندان او را اسير كردي؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ايستاد. مؤلف گويد كه: آنچه از مقاتل و حكايات رفته يزيد (خبيث) با اهلبيت عليهم السلام ظاهر ميشود آن است كه يزيد از انگيزش فتنه بيمناك شد و از شماتت و شناعت اهلبيت خوي بگردانيد و في الجمله به طريق رفق و مدارا با اهلبيت رفتار ميكرد و حارسان و نگاهبانان را از مراقبت اهلبيت عليهم السلام برداشت و ايشان را در حركت و سكون به اختيار خودشان گذاشت و گاهگاهي حضرت سيد سجاد عليه السلام را در مجلس خويش ميطلبيد و قتل امام حسين عليه السلام را بابن زياد نسبت ميداد و او را لعنت ميكرد بر اينكار و اظهار ندامت ميكرد و اين همه به جهت جلب قلوب عامه و حفظ ملك و سلطنت بود نه اينكه در واقع پشيمان و بدحال شده باشد. زيرا كه مورخين نقل كردهاند كه يزيد (لعين) مكرر بعد از قتل حضرت سيدالشهداء عليه آلاف التحيه و الثناء موافق بعضي مقاتل در هر چاشت و شام سر مقدس آن سرور را بر سر خوان خود ميطلبيد و گفتهاند كه مكرر يزيد (ملعون) بر بساط شراب بنشست و مغنيان را احضار كرد و ابن زياد (لعين) را به جانب دست راست خود بنشانيد و روي به ساقي نمود و اين شعر را قرائت كرد:
برگرفته از کتاب منتهی الآمال نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
شهادت حضرت زینب السلام عليكِ يا زينب كبري السلام عليكِ يا بنت رسول الله صبر را مفهوم معنا زينب است هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است . پیامبر اکرم (ص)
نام : زینب (س) نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س) ناریخ ولادت : روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری محل تولد : مدینه کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و... همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم ) وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری محل دفن : شام
مقدمه : آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند وهمه جا را آکنده از زیبائی و لطافت میسازند ؟ وآیا تا بحال دیده اید که ناگهان تند بادی خشمگین وبیرحم دمیوزد ، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا میسازد وبر زمین میافکند. هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت واندوهی به آن گلبرگها ی زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود ودیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود . وزینب (س) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پر پر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطراگین میساختند ونمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند. زینب در دنیائی پر از نامردی ، پلیدی وفریب صلای آزادی وانسانیت سرداد واز فضیلت های انسانی وارزش تعالیم اسلام سخن گفت ومردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده وبعد ابلهانه بر کرده های خویش افسوس خورده وبر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .
هوش و ذكاوت: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم (س)ایراد فرمودند، حضرت زینب (ع) روایت فرموده است. كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فلسفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
فصاحت و بلاغت: كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد (ع) در حق ایشان فرمودند: «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا (ص) وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). سوره مبارکه آل عمران ، آیه 169 و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد. حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت. پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند. صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است. ايثار، فداكاري، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
كرامات به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم (ع ) ، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم (ص) ، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل (ع) كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند. حضرت زینب (س) نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
والسلام نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
دل نوشته های اهل گذشت(سایت نفسی ها) الله را شاکرم که به من توفیق عضویت در سایت نفس را عنایت فرمود و با الطاف بی پایان خود من را لایق تقدیم عضو به هم نوعانم دانست دفتر يادبودایران اهدا_نفس عضویت در سایت نفس و دریافت کارت اهدا درج یاد بود در نفس از طریق وبلاگ حضرت رقیه (س برای شفای عاجل بیماران صلواتی ختم کن اللهم صلی علی محمد و ال محمد اللهم اشفع کل مریض به حق محمد واله طاهرین
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
تبريك
ميلاد بانوي دو عالم و روز پر خير و بركت مادر مبارك باد نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
مهدی(عج)و رقیه بانو رهي معيري
شاهد افلاکی چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی غباری در بیابانی نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی رسوای دل همچو نی می نالم از سودای دل ترک خودپرستی کن
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
انقلاب سرخ و هدف سبز
عليرضا قزوه 1 2 شكل دريا شده اي ، معني دريا كه تويي 3 اين روزها ـ آقا لطفا فندک تان ... 4 دلمون خيلي گرفته س زين و اسبمونو بردن بعضي يا چه پر ستاره زندگي يه انتخابه 5 ِِيک
7 8 9 شعر ايران نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
سوگنامـه كاظـم جـهـاد
شاعـر معاصر عراقـی كاظم اي عزيزمن! اي دوست! اي تنهاترين! تويي كه در قلبت راهها جشن مي گيرند، وبر اندوه گسترده ات شهرها به خواب مي روند. به ياد تو اكنون شراب می نوشم ومرگت را دم به دم به ياد می اورم زمانی كه تنهای تنها به اينجا آمده ای در جستجوی احتمالی برای دوستی. در كتابهای نفيس، قلب استغاثه گرت را می جستی وپناهگاهی برای شبهايت. اكنون مرگت را در يخبندانهای المان وغروبهاي مدريد به ياد می اورم. در دوشيزگان مرفـّه به جستجوی مكانی بودی كه در ان بياسايی وچهرهايی كه به احترام سكوتت نيرنگ خويش را فرو می گذارند تاهمباز وهمسخن تو شوند. براستی كه دو چهره ای قلب تو را مي رنجاند تويي كه در آرزوی چهره ای برای خويش بودی. كاظم
چونان شاهزادهء "زمان از دست رفته" سخت وسنگين است اين همه گمراهي چهره ات را اكنون در ازدحام چهره ها نظاره مي كنم ز فراز فاصله ها براستي كيستم من نمير آه براستی كه دشمن خويش بوده ای برادرانم را ديشب در فضای جنگها ديده ام اكنون خويش رادر بازي نور می بينی سوگنامـه/ترجمه محمد الامين نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
جدیدترین فایل های صوتی از مداحان
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
لينك هاي مرتبط با حضرت زهرا )س( screen saver ::: در سوگ ( مداحي ) ::: در رثاي ام ابيها (صوت ) ::: در سوگ ريحانه رسول خدا ::: حضرت زهرا (س) از نگاه اميرالمومنين (ع) ::: لحظات وداع حضرت زهرا (س) در اوراق تاريخ ::: سيماي حضرت زهرا (س) در روز قيامت ::: جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات ::: وجه تسميه حضرت زهرا (س) به انسيه حوراء ::: ضريح گمشده ::: عشق يعني ...
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
«در تاريخ شهادت آن مجلّله و وصيّتهاى آن حضرت» زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، ?اهتمام و جديت نسبت به دين? بوده است. و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد... نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم
** بـال و پـر ميزد کـبـوتـر ** ** بـا پـر و بـال شـکـسـته ** نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
صلوات يا رقيه
بر جمال نوراني حضرت مهدي و شادي روح حضرت رقيهصلواتي ختم كن
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
متن ادبی پیرامون حضرت رقیه (س)
نوبسنده : ياس سپيد
نويسنده: آشيان
نويسنده: بهرامي
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
مداحی و شعر خوانی در مورد حضرت رقیه(س)
حضرت رقیه (سلام الله علیها)
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
مطالب هنری پیرامون حضرت رقیه (س)
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
مختلط « شهادت حضرت رقيه عليها سلام »
حضرت رقيه عليها سلام دختر امام حسين عليه السلام در ماه صفر سال 61 هجري در خرابه شام وفات كرد و در همان مكان دفن گرديد، سن مباركش 3 و يا 4 سال وشايد اندكي بيشتر بود. « مقبره حضرت رقيه عليها سلام » قبر شريف حضرت رقيه عليها سلام در فاصله صد متري مسجد اموي شهر دمشق و شايد بيشتر از آن و در باب الفراديس واقع شده است. باب الفراديس يكي از دروازه هاي مشهور و متعدد دمشق و بسيار قديمي است كه ملك اسماعيل پسر ملك ابي بكربن ايوب (639) آن را مجدداً ساخت، چنانكه از مرمر موجود در درب كنوني آن پيداست و خياباني كه اكنون قبر آن حضرت در آن قرار دارد و نام هم ايشان نامگذاري شده است. براي ورود به اين خيابان بايد از خيابان اصلي ملك فيصل وارد شد كه در كوي عمارت الجوانيه، منطقه اي از مناطق هفتگانه شهر قديمي دمشق قرار دارد. چنانكه از مرمر بر روي دروازه خيابان مذكور پيداست. « ساختمانهاي اطراف حرم » اطراف قبر شريف حضرت رقيه پيوسته ساختمانهاي متعددي بنا شده است، اما مقبره ايشان قديمي و معروف است. صاحب معالي السبطين به نقل از كتاب المنن شعراني در فصل دهم آن آورده است: بعضي از خواص دين گفته اند كه قبر حضرت رقيه دختر امام حسين عليه السلام در نزديكي مسجد ( خليفه يزيد ) قرار دارد كه همراه با آن حضرت گروهي از اهل بيت نيز مدفون هستند. آنجا به مسجد « شجره الدر » معروف است كه طرف چپ سمت سيده نفسيه قرار دارد و مقبره حضرت رقيه عليها سلام در طرف راست آن واقع است. بر روي سنگي بالاي درش نوشته شده است اين خانه مقبره شريف خاندان پيامبر ( صلي ا... عليه و آله و سلم ) و دختر حضرت امام حسين شهيد، رقيه عليها سلام است. زمان دقيق ساختن اولين بنا بر روي مقبره حضرت رقيه عليها سلام مشخص نيست اما ما ساختمانهاي معروفي را كه پيوسته بر روي مقبره اش ساخته شدند ذكر خواهيم كرد. « اولين عمارت » در سال 1280 بود كه مقبره قديمي تجديد بنا شد. چنانچه شبلنجي و شيخ هاشم بن محمد علي خراساني حكايت كرده اند: شبلنجي در نورالابصار آورده است: برخي از شاميان به من خبر دادند كه مقبره حضرت رقيه عليها سلام دختر امام علي عليه السلام در شهر شام است. چون ديواره هاي قبر خراب شده بود، مي خواستند پيكرش را از قبر خارج كنند تا آن را بازسازي كنند، اما هيچ كس به خاطر هيبت صاحب قبر جرات نمي كرد وارد آن شود. بالاخره شخصي از سادات سيد مرتضي وارد قبر شد، پارچه اي روي پيكر مقدس انداخت و او را از قبر بيرون آورد و دريافت كه او دختري است كوچك كه به سن بلوغ نرسيده است من اين جريان را براي يكي از بزرگان نقل كردم. پس او نيز سخني را از بزرگان خويش برايم نقل كرد. لازم به ذكر است كه شبلنجي، سيد مومن بن حسن شافعي مدني بود كه در اوايل قرن چهارم هجري مي زيست. رقيه نيز دختر حضرت علي عليه السلام نيست بلكه او دختر امام حسين عليه السلام است زيرا حضرت علي عليه السلام در سال 41 هجري به شهادت رسيد و واقعه كربلا و رفتن اسرا به دمشق در سال 61 هجري اتفاق افتاد پس ممكن نيست كه در آن وقت به سن بلوغ نرسيده باشد. چنانكه شبلنجي گفته است بنابراين او دختري در سن 7 و يا 8 سالگي بود و لذا دختر امام حسين است. مرحوم خطيب سيدعلي هاشمي گفته است: « در تاريخ نيامده كه رقيه دختر حضرت علي عليه السلام در شام دفن است بلكه نقل است كه اين طفل دختر حسين بن علي عليه السلام است كه در خرابه شام وفات يافت. شبلنجي تاكيد مي كند كه او دختري كوچك بود. 2ـ شيخ هاشم بن محمدعلي خراساني متوفي به سال 1352 هجري، در كتاب فارسي منتخب التواريخ آورده است: « عالم جليل شيخ محمد علي شامي كه از جمله علماء و محصلين نجف اشرف است به حقير فرمود كه جدامي بلا واسطه من جناب آقا سيد ابراهيم دمشقي كه نسبتش منتهي مي شود به سيد مرتضي علم الهدي و سن شريفش علاوه بر نود بود سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند. شبي دختر بزرگشان در خواب ديد جناب رقيه بنت بنت الحسين را كه فرمود: « به پدرت بگو به والي بگويد آب افتاده ميان قبر ولحد من و بدن من در اذيت است بگو بيايد قبر ولحد مرا تعمير كند.» دخترش به سيد عرض كرد. سيد از ترس حضرت اهل تسنن به خواب اثري مترتب ننمود. شب دوم دختر ديگر سيد همين خواب را ديد باز به پدر گفت ترتيب اثري نداد. شب چهارم خود سيد، مخدره رقيه را در خواب ديد كه به طريق عناب فرمودند كه « چرا والي را خبردار نكردي؟ » سيد بيدار شد، صبح را رفت نزد والي شام و خوابش را به والي شام نقل كرد. والي امر كرد علما و صلحاي شام از سني و شيعه بروند و غسل كنند و لباسهاي نظيف در بر كنند به دست هر كس قفل درب حرم مقدسه باز شد همان كس برود و قبر مقدسه او را نبش كند و جسد مطهره را بيرون بياورد تا قبر مطهر را تعمير كنند. بزرگان و صلحا از شيعه و سني در كمال آداب غسل كردند و لباس نظيف در بركردند، قفل به دست هيچ كس باز نشد مگر به دست مرحوم سيده بعد كه مشرف ميان حرم شدند معول (چكش ) كلنگ هيچ يك به زمين اثر نكرد مگر معول سيد ابراهيم، بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند ديدند بدن نازنين مخدره ميان لحد و كفن آن مخدره مكرمه صحيح و سالم است. پس سيد بدن شريف مخدره را از ميان لحد بيرون آورد و روي زانوي خود نهاد و سه روز همين قسم بالاي زانوي خود نگه داشت و متصل گريه مي كرد تا آنكه لحد مخدره را از بنياد تعمير كردند. در كتاب عقيله بني هاشم نوشته خطيب هاشمي آمده است كه: « سيد ابراهيم سادات بزرگ آن مرتضي است كه خادم مرقد حضرت زينب عليهاسلام دختر حضرت علي عليه السلام بوده است. دومين عمارت ( كه بازسازي عمارت پيشين است) در اعيان الشيعه مرحوم سيد محسن امين عاملي قدس سره آمده است: « ميرزا علي اصغر خان نخست وزير ايران در سال 1323 هجري مقبره حضرت رقيه را تجديد بنا كرد. » « سومين عمارت » در سومين بار تجديد بنا بصورت كامل صورت نگرفت، بلكه بيشتر بناي مقابل جايگاه شريف آن حضرت تجديد شد و اين كار را آقايان محمدعلي و كامل آل نظام، دو پسر مرحوم محمد نظام دمشقي در سال 1334 هجري به عهده گرفتند. بعضي معتقدندكه خانواده آل نظام توليت و سرپرستي بارگاه حضرت رقيه عليها سلام را عهده دار بوده اند اما بنده از آقاي راغب نظام اين مساله را پرسيدم و او آن را رد كرد. موسسه بني الزهرا تهران در سال 1376 هجري قمري ضريحي از طلا به مرقد شريف حضرت رقيه هديه كرد، كه بر روي آن نوشته شده بود: « اهدايي موسسه بني الزهرا به مقبره دختر امام حسين عليه السلام، فاطمه عليهاسلام، اميد است مورد قبول واقع شود، گمان كرده بودند كه متعلق به مقبره فاطمه دختر امام حسين عليه السلام است، حال آنكه اين اشتباه است و چنانكه گفته شد اين مقبره به حضرت رقيه تعلق دارد و برروي اين ضريح حديث شريف نبوي خطاطي شده كه ترجمه آن چنين است: « هر كس كه بر دوستي آل محمد بميرد شهيد مرده است. بدانيد هر كس بر دوستب آل محمد بميرد بخشيده مي شود. آگاه باشيد هر كس بر دوستي آل محمد بميرد با ايمان كامل از دنيا رفته است. هر كس بر دوستي آل محمد بميرد با ايمان كامل از دنيا رفته است. هر كس بر دوستي آل محمد بميرد ملك الموت و سپس نكير و منكر به او بهشت را بشارت مي دهند. آگاه باشيد هر كس با حب آل محمد بميرد وارد بهشت مي شود همچنانكه عروس به خانه داماد مي رود. بدانيد هر كس بر دوستي آل محمد بميرد خداوند دري از درهاي بهشت را به روي او باز ميكند.» من به شما متوسل مي شوم و بدين وسيله دوستي ام را نسبت به حضرت محمد و علي ابراز مي كنم سگ اصحاب كهف رستگار شد. چگونه من با دوستي آل محمد شقي باقي بمانم. محدث شيخ قمي در اشاره به فضايل اهل البيت عليهم السلام مي گويد: اهل بيت عليهم السلام داراي مراتب عالي هستند چرا كه خداوند تبارك و تعالي درود بر اين خاندان را در نماز واجب كرده است و نماز بدون درود بر ال محمد (ص) صحيح نيست اين منزلتي است كه جن و انس به آن اذعان دارند. « چهارمين و آخرين بازسازي بارگاه حضرت رقيه عليها سلام » جمعي از مومنين خبر در اوايل دهه هفتاد اين قرن ستادي به نام كميته بازسازي مسجد و بارگاه حضرت رقيه عليها سلام تشكيل دادند. از معروفترين اعضاي تشكيل دهنده اين كميته مرحوم علامه شيخ نصرا... خلخالي، امام موسي صدر و مرحوم حاج ابوالقاسم همداني بودند كه بعداً مرحوم سيد رضا وردي كاظمي متوفي به سال 1413 هجري به جمع آنها پيوست. مرحوم وردي برايم نقل كرد كه با مرحوم حاج مهدي بهبهاني در ساخت بارگاه حضرت زينب عليها سلام نيز شركت داشت. او گفت: مرحوم امام سيد محسن حكيم طي پيامي به من فرمود: به شام برو و حاج مهدي بهبهاني را در ساخت بارگاه حضرت زينب عليها سلام كمك كن. در اين بازسازي اشخاص ديگري نيز شركت داشته اند كه بنا به درخواست خودشان نام ايشان را ذكر نمي كنم. به منظور توسعه بارگاه حضرت، بعضي از خانه ها و مغازه هاي اطراف حرم خريداري شد. كا بازسازي در سال 1404 آغاز شد و در سال 1410 هجري به پايان رسيد. اطراف حرم توسعه يافت، گنبد و گلدسته بلندي ساخته شد، ايوانها در اطراف و يك صحن بزرگ براي زائران بنا شد و مسجد جامعي متصل به مقبره شريف به منظور برگزاري نماز جماعت نيز ساخته شد. بر سردر بارگاه شريف نوشته شده است: « اين بارگاه حضرت رقيه دختر امام حسين عليه السلام (شهيد كربلا) است، بر در خارجي بارگاه نيز بيت زير نوشته شده است. اليكم كل مكرمه توول اذا ما قبل جدكم الرسول هر كرامتي به شما باز مي گردد آنگاه كه بگويند جدتان رسول خداست. علامه، شاعر، استاد نبيل حبلاوي امام جماعت حرم مطهر حضرت رقيه عليها سلام شعر زير را سروده است. في كربلا غرستم دماء كم و هذه ايران غرس و ثمر قادالخميني علي منها جكم قوما هم اتقي و اوفي و ابر و في بقاع الارض احيو ذكركم فهو لهم قلب و سمع و بصر مسيره تمضي بنا علي هدي الي لقا بالام المنتظر يا الق المكان قل مورخا النور من كوي رقيه انمهر خون شما در كربلا ريخته شد و در سرزمين ايران بارور گرديد. امام خميني ملتي با تقوا، نيكو و باوفا در راه شما رهبري كرد. در روي زمين نام شما را زنده كردند كه براي آنان چشم و گوش و قلب است راه شما تا ظهور حضرت ولي عصر (عج) ادامه دارد. بارالها بگو از چه زماني بارگاه حضرت رقيه عليها سلام اين گونه نور باران است. ضريحي از طلا و نقره از طرف مردم اصفهان در سال (1414 هجري ـ 1994 ميلادي ) به مرقد اهدا و نصب شد. يكي از زائران بارگاه گفت هزينه ساختن حرم مبارك در حدود پنجاه ميليون دلار بوده غير از خرجهاي مربوط به ضريح جديد، كه اهداييهاي آن از طرف ملت مسلمان ايران و زائراني كه به زيارت بارگاه حضرت زينب و حضرت رقيه مي روند و نيز زائران ساير اماكن مقدسه دمشق جمع آوري شده است. بنا به گفته يكي از زائران حرم، در پشت حرم مطهر خانه اي قديمي و تقريباً متروكه وجود دارد كه بعد از موافقت صاحبان آنها خريداري خواهد شد. و اين به منظور افزودن آن به ساختمان جديدي است تا درمانگاه پزشكي متصل به بارگاه براي مداواي بيماران مجاور و مسافر بنا كنند. همچنين آشپزخانه اي براي پخت غذا در مناسبتهاي عمومي اهل بيت عليهم السلام، اطعام زائرين و هياتهاي مذهبي بنا كنند در نظر است تا كشتارگاهي مثل آنچه در حرم حضرت زينب وجود دارد بسازند. زيرا بسياري از زائرين نذر مي كنند، قرباني به آنها بدهند و شايد دفتري متصل به ساختمان جديد ساخته شود و بر آن نظارت داشته باشد زيرا اين امر يكي از ضروريات مكانهايي از اين قبيل است. كساني كه به زيارت بارگاه حضرت رقيه عليها سلام مشرف شده اند در اطراف ضريح و رواقها اسباب بازيهاي بچه گانه اي مي بينند اين امر نشان دهنده اين است كه صاحب بارگاه طفلي كوچك است و اين موضوع موجب همدردي با او مي شود و اندوه بر مصيبتهايش را در انسان بر مي انگيزد. در حرم اسباب بازيهاي گوناگوني ديده مي شود كه معمولاً برخي زائران هديه كرده اند. وقتي زائران آنها را اهدا مي كنند حزن و اندوه در چهره هايشان نمايان مي شود زيرا آن حضرت د رطفوليت از دنيا رفته است بدون اينكه مفهوم كودكي و آزادي را بداند و يا از آن روزها بهره مند شده باشد، چه او محروم از مهر و عواطف پدرانه شد و در اندوه و درد زندگي كرد. او بعد از واقعه دردناك و غمبار كربلاي بازي نكرد و از زندگي آزاد كودكانه نيز بهره اي نبرد. همه اين امور حزن و غم و اندوه فرد را برمي انگيزد و آنچه را به خاندان محمد صلي ا... عليه و آله و سلم در كربلا و غير آن وارد شده است تداعي مي كند. نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
کرامات حضرت رقیه (س) سالها راه كربلا مسدود بود ، شيعيان و محبين مظلوم كربلا پيوسته به ياد و عشق زيارتش مي سوختند و ملتمسانه توفيق اين سعادت ابدي را از ساحتش در خواست مي كردند. سر انجام رأفت حسيني به جوش آمد و شيفتگان و دلباختگان خسته را بشارتي وصف ناپذير مرحمت فرمود . بالاخره سال گذشته راه كربلا از طريق سوريه باز شد. عدۀ زيادي از ايرانيان به عشق زيارت آن عتبات و عاليات عازم سوريه شدند .حقير نيز شوق زائد الوصفي پيدا كردم و با تعدادي از دوستان عازم سوريه شديم ، ناگهان تهديدات امريكا عليه رژيم بعث عراق شدت گرفت و هر آن احتمال حمله نظامي مي رفت. تعداد زيادي از ايرانيان در شام سرگردان بودند، برخي هم به ايران بازگشتند. آرزومندان زيارت كربلا در حرم جضرت رقيه اجتماع كرده و و با ناله و گريه از آن مظومه و باب الحوائج در خواست رفع مانع مي كردند ،بنده هم حال عجيبي داشتم و حتي بي اختيار با جسارت به ساحت آن بزرگوار عرض كردم :بي بي جان اگر از پدرتان زيارت را براي ما نخواهيد ديگر به زيارت شما نخواهم آمد!!و گريه شديدي كردم.در حرم بوديم كه خبر رفع تهديدات به زوار رسيد ، و راه مجدداً باز شد، و بحمدالله به زيارت مشرف شديم. منيع: ستاره درخشان شام
نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
زیارت دوم حضرت رقیه(س) بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَتَنـا رُقَيَّةَ، عَلَيْكِ التَّحِيَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلِيِّ بْنِ اَبي طالِبِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ نِسـاءِ الْعالَمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَديجَةَ الْكُبْرى اُمِّ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ الْحُسَيْنِ الشَّهيدِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الشَّهيدَةِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا التَّقيّةُ النَّقيَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الزَّكِيَّةُ الْفاضِلَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْبَهِيَّةُ، صَلَّى اللهُ عَلَيْكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ، فَجَعَلَ اللهُ مَنْزِلَكِ وَمَاْواكِ فِى الْجَنَّةِ مَعَ آبائِكِ وَاَجْدادِكِ، الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ الْمَعْصُومينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ، وَعَلَى الْمَلائِكَةِ الْحـافّينَ حَوْلَ حَرَمِكِ الشَّريفِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ، وَصَلَّى اللهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
اذن دخول به حرم مطهر حضرت رقیه(س) بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
بِاِذْنِ اللهِ وَاِذْنِ رَسُولِهِ وَاِذْنِ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَاَنـْبِيـائِهِ الْمُرسَلينَ، وَالاَْئِمَّةِ الْمَعْصُومينَ، وَبِاِذْنِ السَيِّدَةِ رُقَيَّةَ بِنْتِ الحُسَيْنِ الشَّهيدِ عَلَيْهِ السَّلامُ، اَدْخُلُ هذِهِ الرَّوْضَةَ الْمُبـارَكَةَ، وَاَدْعُوا اللهَ بِفُنُونِ الدَّعَواتِ، وَاَعْتَرِفُ للهِِ بِالْعُبُودِيَّةِ، وَلِلنَّبِيِّ وَالاَْئِمَّةِ الْمَعْصُومينَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ بِالطّـاعَةِ، رَبِّ اَدْخِلْني مُدْخَلَ صِدْق، وَاَخْرِجْني مُخْرَجَ صِدْق، وَاجْعَلْ لي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطـاناً نَصيراً. نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
زیارت اول حضرت رقیه(س) بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صِفْوَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى نُوح نَبِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيمَ خَليِل اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى مُوسى كَليِم اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى عيسى رُوحِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِيَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللهِ خاتَمَ النَّبِيّينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلِيَّ بْنَ اَبي طـالِب وَصِيَّ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسـاءِ اْلعالَمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَسَيِّدَيْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِيَّ بْنَ اْلحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ النّاظِرينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيّ باقِرَ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِيِّ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد الصّادِقَ الْبـارَّ الاَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُوسَى بْنَ جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا اْلمُرْتَضى، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيّ التَّقِيَّ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّد النَّقِيَّ النّاصِحَ الأَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ بْنَ عَلِيّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ، اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِيِّ وَلِيِّكَ، وَوَصِيِّ وَصِيِّكَ، وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ فاطِمَةَ وَخَديجَةَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ، الَسَّلامُ عَلَيْكِ يـا رُقَيَّةَُ بِنْتَ اْلحُسَيْنِ الشَّهيدِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ، الَسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصَّغيرَةُ الشَّهيدَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمَقْهُورَةُ الْمَظْلُومَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْفاضِلَةُ الْرَّشيدَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْجَليلَةُ الْجَميلَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْبَعيدَةُ عَنِ الأَْوْطانِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الأَْسيرَةُ فِى الْبُلْدانِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَوْلاتي وَابْنَةَ مَوْلايَ، وَسَيِّدَتي وَابْنَةَ سَيِّدي وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ جَحَدَكِ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكِ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ ضَرَبَكِ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ حَقَّكِ، وَلَعَنَ اللهُ اَعْداءَ آلِ مُحَمَّد، مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، مِنَ الأَْوَّلينَ وَالاْخِرينَ، وَضاعَفَ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ الأَْليمَ، اَتَيْتُكِ يا مَوْلاتي وَابْنَةَ مَوْلايَ، قاصِداً وافِداً عارِفاً بِحَقِّكِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ فِى الْجَنَّةِ، وَحَشَرَنا في زُمْرَتِكُمْ، وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبيِّكُمْ، وَسَقانا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ عَلِيِّ بْنِ اَبي طالِب صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ، اَسْئَلُ اللهَ اَنْ يُرِيَنا فيكُمُ السّرُوُرَ وَالْفَرَجَ، وَاَنْ يَجْمَعَنا وَاِيّاكُمْ في زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَاَنْ لا يَسْلُبَنا مَعْرِفَتَكُمْ اِنَّهُ وَلِيٌّ قَديرٌ، اَتَقَرَّبُ اِلىَ اللهِ بِحُبِّكُمْ، وَالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ، وَالتَّسْليمِ اِلَى اللهِ، راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِر وَلا مُسْتَكْبِر، وَعَلى يَقينِ مـا اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ، وَبِهِ راض نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهَكَ يا سَيِّدى، اَللّهُمَّ وَرِضاكَ وَالدّارَ الاْخِرَةَ يا رُقَيَّةُ اشْفَعي لي فِى الْجَنَّةِ، فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللهِ شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ، فَلا تَسْلُبْ مِّنى ما اَنَا فيهِ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ، اَللّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ، وَبِرَحْمَتِكَ وَعافِيَتِكَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ اَجْمَعينَ، وَسَّلَمَ تَسْليماً يـا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
عکس های حرم مطهر حضرت رقیه(س)
منبع:http://www.al-shia.com نوشته شده توسط حسین سلطانمرادی | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
![]() جانم به فدای سوختن رقیه(س)
Google Searcher
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati